چطور تعادل کار و زندگیمان را حفظ کنیم؟

چطور تعادل کار و زندگیمان را حفظ کنیم؟

چطور تعادل کار و زندگیمان را حفظ کنیم؟

نایجل در چهل سالگی تصمیم گرفت که برای مدت یک سال کار نکند! تا این سن او به شدت کار می‌کرد و برای خانواده‌اش کم وقت می‌گذاشت. در مدت یک سال بیکاری این موضوع را یاد گرفت

: “رعایت تعادل بین کار و زندگی خیلی آسونه، وقتی که شغلی نداشته باشی!”  که البته درس بدرد نخوری است! به همین دلیل وقتیکه بعد از یک سال دوباره به کار بر می‌گردد، با موضوع “تعادل کار و زندگی” درگیر می‌شود و حسابی در موردش مطالعه می‌کند و به چهار نتیجه زیر می‌رسد:

–  قبل از هر چیز شاید باید بپذیریم برخی تصمیمات شغلی با یک زندگی مطلوب اساسا در تضاد است.

–  هیچوقت منتظر دولت یا شرکت‌ها نباشید که تعادل زندگیتان را درست کنند. هیچوقت کنترل و طراحی زندگیتان را بدست شرکت‌ها نسپارید. حتی به شرکت‌های خوب. زیرا شرکت‌ها طوری طراحی شدند که تا جای ممکن بیشترین کار را از شما بکشند. باید خودتان مسئولیت حفظ این تعادل را قبول کنید.

–  نباید انتظار داشت تک تک روزها تعادل داشته باشند و هر روز، یک روز ایده‌آل باشد. تعادل زندگیتان را باید در یک مدت اندازه بگیرید. نه یک مدت کوچک مانند یک روز و نه یک مدت بسیار بلند. مواظب باشید این مدت انقدر زیاد نشود که بگویید من الان کار می‌کنم و بعد از اینکه بازنشسته شدم زندگی خواهم کرد و آنوقت در این بازه چند ده‌ ساله میانگین کار و زندگی‌ام متعادل خواهد شد.

-زندگی بعدهای مختلفی دارد مثل بعد ذهنی، بعد احساسی، بعد معنوی و … و برای حفظ تعادل زندگی باید به همه‌ی این ابعاد پرداخت.

البته همه‌ی اینها سخت هستند و ممکن است بگویید برای حفظ تعادل زندگی باید تغییرات خیلی سنگینی بدهید. ولی نایجل تجربه‌ی متفاوتی دارد.

او یک روز مجبور می‌شود که زود تر از کار برود تا پسرش را از مدرسه بردارد. بعد از مدرسه پسرش را به پارک می‌برد و بعد با هم پیتزا می‌خورند. سپس به خانه می‌آیند و دوش می‌گیرند و کتاب داستان می‌خوانند تا پسرش می‌خوابد. اما قبل از خواب به پدرش می‌گوید: “پدر این بهترین روز زندگی‌من بود.” نایجل از این تجربه فهمید که “چیزهای کوچک” مهم هستند و میتوانند تأثیرات بزرگ داشته باشند. برای همین فکر می‌کند اگر همه به چیزهای کوچک اهمیت دهند کم کم ترجمه ما از موفقیت عوض شود. موفقیتی که هم‌اکنون به طور مسخره‌ای به معنی است که هرکسی موقع مرگش پولدارتر باشد برنده است! به نظر او با اهمیت دادن به همین چیزهای کوچک می‌توان ترجمه‌ی جامعه از یک زندگی‌ای که به خوبی زندگی شده را عوض کرد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.